خرید بک لینک

درباره سایت

دغدغه های بیخودی

آخرین مطالب

امکانات وب

اندر حکایت مدیریت عجیب غریب و شاید ندانم کاریهای همیشگی که همه جا و همه کارمون رو در برگرفته این هفته واقعا اسیر کار بودم و هفته پراسترسی بود بخاطر اعتراض به یه قانون مجبور به جمع اوری گزارش در مورد م

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

امشب دچار یه چالش ناخوشایند شدمگوشی همسر باز بود و یکی براش یه ویدئو فرستاده بود دختر گوشی باباشو برای من اورد تا بهش فیلم نشون بدم که این ویدئو رو دیدم عنوانش این بود که این مرد هر روز عشقشو سورپرای

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

ای بابا عجب گیری افتادیم چند وقته کلا زیر سوالیمهر کار میکنیم بد هست و ضعیفموندیم چطوری ازاین باتلاق بیرون بیایممدیر ما مدیریت دو بخش رو بهش دادن بعد اون یکی براش مهمتر بود و حساس تر و بیشتر وقتشو رو

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

ديروز حراست منو خواست، دفعه پيش كه صدام كردن پيشنهاد مديريت شهرستان بود كه قبول نكردم ايندفعه هم منتظر خبر خوبي بودم كه رييس حراست ﮔفتن ازت ناراحتم و تو سلسله مراتب رو رعايت نكردي ما هم هاج و واج، ﮔ

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

با دختر اومديم شهر خودمون و همه لطف كردن داوطلب شدن از فرودكاه ما رو بيارن كه چون خواهرم به فرودكاه نزديك تر بود اومدند هر چند شوهر خواهرم اهل ارائه همجين خدماتي نيست وقتي هم اومد نشست و خواهرم رفت چم

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

شنبه بعد از ۱۰ روز با مقداری استرس ناشی از اینکه بالاخره بحث حراست به کجا میکشه رفتیم اداره ، بعد از دوساعتي مدير ﮔفتن بيا اتاقم و پرسيد با همكار صحبت كردم ﮔفتم نه بعد خودش رفته بود با حرا. ست صحبت

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

برای دو روز تعطیلی عاشورا تاسوعا تصمیم گرفتیم برای فرار از گرمای طاقت فرسا به یه جای خنک بریم هماهنگ شدیم با یکی از دوستان و مکان رو هم هماهنگ کردیم و رفتیم خانم مهربان صاحبخانه برای دو روزی که مستقر

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

همسرجان خواب ديده بود مادر بزرك فوت شده ش بهش بادوم داده كه دو مغزه بوده و براي مامانش تعريف ميكنه و مامانش هم ميكه خانمت دو قلو باردار ميشه ما هم شاكي كه بمن چه ربطي داره تو خواب ديدي چرا كاسه كوزه ه

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

پسرداييم، از تابستون تو شهر ما سرباز شده، زندايي به شكل يك مادر هميشه دلوا پس دايم بمن زنك ميزد كه بهش سر بزن و حتي خواست كه براش غذا بپزم ببرم و تاكيد ميكرد كه بدغذاست و معده ش مشكل داره. و دو بار

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

چند اتفاق پيش اومدرفتم پيش يكي همكارها ﮔفت همكارت هم ميخاد بره از دفترتون مث اينكه خيلي فشار كار بالاست منم فك كردم قضيه قبلي تازه به ﮔوشش رسيده ﮔفتم نه بابا اون كارشو دوست داره... پنج شنبه يه جلسه

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

صفحه بندی